<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>مکتب فاطمیه</title>
		<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>کاش زودتر می‌فهمیدم...</title>
						<description>&lt;p&gt;کاش زودتر می‌فهمیدم آدم‌ها&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کاش زودتر می‌فهمیدم که حضور بعضی ازآدم‌ها بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی است. معجزه‌ای که تا وقتی هست، آن را عادی می‌پنداریم و خیال می‌کنیم قرار است همیشه بماند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روزهایی که مادرم زنده بود، خانه رنگ دیگری داشت، چراغ‌مان همیشه روشن بود، بوی دست‌پختش تا سر کوچه می‌رفت، خنده‌هایمان در خانه می‌پیچید و گلدان‌هایی که انگار با بودن او فقط جان و طراوت داشتند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اما ما غرق در روزمرگی بودیم. فکر می‌کردیم این مهربانی، این گرما و این بودن، سهم همیشگی ماست. نمی‌دانستیم روزی می‌رسد که چراغ‌مان خاموش شود، عطر خوش غذاها فقط در خاطرمان بماند و خانه، دیگر هیچ‌وقت شبیه قبل نشود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ما «داشتن» را با «ماندن» اشتباه گرفته بودیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کاش می‌توانستم به آن روزها برگردم تا یک بار دیگر کنارش بنشینم، به صورت مهربانش نگاه کنم و  فقط بگویم:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«مادر، ممنونم که هستی&amp;#8230; ممنونم که با بودنت، این خانه را برای ما بهشت کردی.»&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رفیق، اگر هنوز کسی را داری که با بودنش خانه‌ات گرم است، معطل نکن. دستش را بگیر، بغلش کن، بگو چقدر دوستش داری.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;زمان آن‌قدرها که فکر می‌کنیم با ما مهربان نیست.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گاهی یک روز، تمام چیزی که از یک آدم برایمان می‌ماند، خاطره‌ی یک «بودن ساده» است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پس تا هنوز هست، قدر بودنش را بدان&amp;#8230; قبل از آنکه تمام شهر را برای یک لحظه دیدنش با چشمانی اشکبار بگردی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#روحت_شاد_حضرت_مادر&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#صلوات🙏🩵&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-6515550130269113167png.png?mtime=1791128865&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-6515550130269113167png.png?mtime=1791128865&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420651 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;650&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/کاش-زودتر-می-فهمیدم-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/کاش-زودتر-می-فهمیدم-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>کوه که فرو بریزد...</title>
						<description>&lt;p&gt;در چالش این هفته که قرار است همدیگر را کشف کنیم، نوشته‌ی یکی از دوستانم عمیقاً به دلم نشست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او از غمی واقعی نوشته بود، از آن دردهایی که هیچ نقابی نمی‌تواند پنهانش کند و کلماتش خیلی صادقانه بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چیزی که توجهم را جلب کرد، آن تقابل قشنگ بین سکوت ظاهری‌اش و اقیانوس اشکی بود که پشت چشم‌هایش پنهان کرده بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اما جالب‌ترین بخش متن برای من آنجایی بود که گفت: «کوه که فرو بریزد، پیدا کردن تکیه‌گاه سخت است».&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اینکه در اوج تنهایی به دیوار پناه برده بود، اما درست همان لحظه آغوش امن «محمد» تکیه‌گاهش شد، حس خیلی گرمی داشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;او به زیبایی نشان داد که خدا درست در تاریک‌ترین دقیقه‌های زندگی، یک نفر را برای آرامش ما می‌فرستد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به نظرم دیگران هم باید این نوشته را بخوانند، چون یادمان می‌اندازد چطور بعد از رفتن آدم‌ها، دنیا باز هم ادامه پیدا می‌کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این متن فقط تعریف یک خاطره نیست، بلکه امید به زندگی و پیدا کردن آرامش بعد از یک غم بزرگ است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیشنهاد می‌کنم حتماً این متن پر از احساس و واقعی را بخوانید و با لحظه‌هایش همراه شوید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لینک نوشته این دوست عزیز را اینجا می‌گذارم:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://mahnegar.kowsarblog.ir/معیار-سختی&quot;&gt;https://mahnegar.kowsarblog.ir/معیار-سختی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-3481154937354676926jpg.jpg?mtime=1791043427&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-3481154937354676926jpg.jpg?mtime=1791043427&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420600 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;650&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/کوه-که-فرو-بریزد&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/کوه-که-فرو-بریزد</link>
							</item>
				<item>
			<title>صلوات</title>
						<description>&lt;p&gt;​صلوات؛ اکسیر آرامش ✨&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وقتی دلت می‌گیره و یه حس سنگین میاد سراغت، وقتی دلت یه آرامش واقعی می‌خواد و نمی‌دونی باید از کجا پیداش کنی، وقتی&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یه کار ساده بهت میگم انجام بده و معجز‌ه‌اش رو ببین…&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;چندتا صلوات بفرست 🤍&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آروم و از ته دل بگو:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ✨&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بذار چند لحظه ذهنت از همه‌ی شلوغی‌ها فاصله بگیره. صلوات یه ذکر ساده‌ست، اما گاهی همین ذکر ساده می‌تونه حال آدم رو حسابی عوض کنه؛ یه حس لطیف و دوست‌داشتنی توی دلت می‌ریزه و انگار یه گوشه از خستگی‌هات رو با خودش می‌شوره و می‌بره. هر وقت بی‌قرار شدی، هر وقت فکرت زیادی شلوغ شد، یا حتی وقتی دلیل ناراحتیت رو خودت هم نمی‌دونستی، ذکر صلوات رو فراموش نکن. بعضی آرامش‌ها رو نمی‌شه توضیح داد، فقط باید تجربه‌شون کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;صلوات یکی از همون آرامش‌های قشنگه. 🌿 🤍&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🖇 حالا برای رفع خستگی و رسیدن به نشاط و آرامش، دهنتون رو خوش‌بو کنید با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد 📿&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ﷺ&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#به_قلم_خودم&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-10190503441535080jpg.jpg?mtime=1790919160&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-10190503441535080jpg.jpg?mtime=1790919160&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420506 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;945&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/صلوات-705&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/صلوات-705</link>
							</item>
				<item>
			<title>گردنبند بابرکت</title>
						<description>&lt;p&gt;​گردنبندی که به کربلا رسید!💫&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گالری گوشی‌ام را بالا و پایین می‌کردم که ناگهان چشمم به این عکس خورد و مرا به دریایی از خاطرات تلخ و شیرین برد. این گردنبند، یادگار روزهای آخر مادرم است که چند روز پیش از رفتنش، با لرزش دست‌های مهربانش به همراه چند النگو و انگشتر به من هدیه داد. گویی سال‌ها باز کردن جعبه جواهرات مادرم و دیدن یادگاری‌هایش تنها دلخوشی من بود، اما در یک دوراهی و آزمونی سخت، آن را در راهی بخشیدم که طعم ایثارِ گردنبند حضرت زهرا(س) را داشت؛ چند گرسنه‌ سیر، چند برهنه‌ پوشیده و مسافرانی دلتنگ، راهی کربلا شدند. دل کندن از ارزشمندترین یادگاری مادرم سخت بود، اما لبخند رضایت کسانی که گره کارشان باز شد، شیرین‌تر از هر طلایی به جانم نشست. حالا این عکس، تمام سهم مادی من از آن گنجینه است؛ تصویری که شاید برای دیگران معمولی باشد، اما برای من عمیق‌ترین روایت عشق است. مادر عزیزم، درست است که در میان ما نیستی، اما هنوز منشأ خیر و برکتی و در زندگی من و اطرافیانم ساری و جاری هستی.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روحت شاد حضرت مادر💔&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لطفاً برای شادی روح مادرم صلواتی مرحمت بفرمایید.🙏&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-3909966117882018976jpg.jpg?mtime=1790682527&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-3909966117882018976jpg.jpg?mtime=1790682527&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420376 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;917&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/گردنبند-بابرکت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/گردنبند-بابرکت</link>
							</item>
				<item>
			<title>میشه ازم بپرسی؟!</title>
						<description>&lt;p&gt;​«چیزی که دلم می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنم، اما معمولاً کسی از من نمی‌پرسد&amp;#8230;»&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
از وقتی مادرم برای همیشه از کنارم رفت، انگار دنیا برایم خاکستری‌تر شده، نه اینکه زندگی ایستاده باشد، نه؛ دارم ادامه می‌دهم، کار می‌کنم، می‌نویسم و حتی می‌خندم، اما همیشه جای خالی‌اش را حس میکنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گاهی دلم می‌خواهد درباره نبودنش حرف بزنم، از لحن صدای آرام و مهربانش، از بوی خوشِ چادرنمازش، از عطر دل‌انگیز غذاهایش، از زمزمه دعاها و قرآن خواندن‌هایش. از&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اما معمولاً کسی از من نمی‌پرسد، شاید چون فکر می‌کنند همیشه همین‌قدر شادم، پرانرژی‌ام و کمتر به مادرم فکر می‌کنم! اما واقعیت این نیست… من فقط یاد گرفته‌ام دلتنگی‌ام را آرام و بی‌صدا با خودم حمل کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گاهی وسط کارهای روزمره، دلم می‌خواهد گوشی را بردارم و به او زنگ بزنم، بگویم: «مامان، امروز این اتفاق افتاد…» بعد یادم می‌آید که او دیگر نیست و صدایش را هرگز نمی‌شنوم. با این همه، سعی می‌کنم ادامه بدهم، با یادش، با مهربانی‌هایی که از او یاد گرفتم و با عشقی که هنوز در دلم زنده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#شادی_روح_مادر_بزرگوارم _صلوات 🌹 🙏&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سمیه_خانوم_اُم_الحسین&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-1406944390163908518jpg.jpg?mtime=1790524941&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-1406944390163908518jpg.jpg?mtime=1790524941&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420273 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;433&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/میشه-ازم-بپرسی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/میشه-ازم-بپرسی</link>
							</item>
				<item>
			<title>روز سرباز</title>
						<description>&lt;p&gt;تقویم را که باز کردم، چشمم به مناسبت امروز افتاد و در دلم غوغایی به پا شد:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#روز_سرباز&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بی‌اختیار یاد دوری، نگهبانی روی برجک‌ها و غربت بی‌ادعاترین جوان‌های این خاک افتادم. همان‌ها که دور از خانه، چشم بر راحتی خود می‌بندند تا خواب من و شما آشفته نشود. دستم را به احترامشان روی سینه گذاشتم، اما درست وسط همین خلوت، یک‌باره دلم برای خودم لرزید!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;با خودم گفتم سربازی که فقط به لباس نظامی نیست. یاد تابلوی روز اول ورودم به حوزه افتادم که مثل یک تلنگر در جانم نشست:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«طلبه عزیز، قدر خودت را بدان. تو سرباز امام زمانی، مراقب باش سربار نشوی!»&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سال‌ها از آن روز می‌گذرد و هنوز هم گاهی دست و دلم می‌لرزد که نکند در این مسیر، فقط این نام بزرگ را یدک کشیده باشم؟ سربازی حضرت حجت (عج) پیش از هر چیز،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به خودسازی، آگاهی و اراده‌ای پولادین نیاز دارد. طلبه بودن فقط درس خواندن نیست، طلبه «شدن» و پای عهد «ماندن» است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بیایید امروز صادقانه از خودمان بپرسیم: واقعاً برای سرباز امام زمان شدن چه کرده‌ایم؟ کجای این میدان ایستاده‌ایم و تا کجا پای عهدمان می‌مانیم؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بیایید با مولایمان عهد ببندیم که در این پایگاه مقدس، رحمت باشیم نه زحمت .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;واقعاً سرباز باشیم، نه سربار &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ان‌شاءالله به لطف خدا و نگاه مهربان حضرت، لایق این عنوان بمانیم. 🙏 🌹&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سرباز_امام_زمان&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#طلبگی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#روز_سرباز&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-1790423047348.jpg?mtime=1790423046&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-1790423047348.jpg?mtime=1790423046&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420214 alignnone size-full&quot; width=&quot;488&quot; height=&quot;650&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-1790423035873.jpg?mtime=1790423035&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-1790423035873.jpg?mtime=1790423035&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420213 alignnone size-full&quot; width=&quot;512&quot; height=&quot;512&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/روز-سرباز&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/روز-سرباز</link>
							</item>
				<item>
			<title>شهدای منا</title>
						<description>&lt;p&gt;​احرام‌های خونین؛ روایتی از حَجّی ناتمام 🥀 🕊&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
هنوز از کوچه‌های سوزان منا، طنین ناتمام «لبیک، اللهم لبیک» به گوش می‌رسد. نغمه‌ای که در هیاهوی بی‌تدبیری و ازدحام جمعیت، در گلوها شکست و به عرش رسید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سپیدپوشانی که بار گناه زمین را بر دوش کشیده بودند تا در حریمِ امن الهی، زنگار از جان بشویند، پروانه‌هایی که تشنه‌کام و مظلوم، زیر آفتاب بی‌امان، در مسلخ بی‌کفایتی پرپر شدند. چه تلخ بود آن عید قربان که به جای شادباش طواف، ضجه‌های العطش زائران را بر پیشانی تاریخ نشاند و کعبه را در ماتمی سنگین فرو برد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;464 کبوتر سبک‌بال، بی‌آنکه جرعه‌ای آب، مرهم لبان خشکیده‌شان شود، از سنگ‌فرش‌های داغ و گداخته منا بال گشودند و با احرامی که بوی عروج می‌داد، به دیدار معبود شتافتند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منا صرفاً یک رخداد تلخ در تقویم نیست، داغی تا ابد زنده و سندی فراموش‌نشدنی از بی‌کفایتی کسانی است که ادعای خادمی حرمین را دارند اما حرمت جان مهمانان خدا را پاس نداشتند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلام بر لب‌های عطشناک شما&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سلام بر احرام‌های خونین و معطرتان&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یاد و نام شهدای مظلوم حج، تا همیشه در حافظه تاریخ و در قلب‌های مؤمنان جاویدان خواهد ماند. داغ منا هرگز سرد نمی‌شود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#روز‌بزرگداشت‌‌شهدای‌حادثه‌منا&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#به_قلم_خودم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-392180122665988059jpg.jpg?mtime=1790249207&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-392180122665988059jpg.jpg?mtime=1790249207&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420120 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;329&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/شهدای-منا-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/شهدای-منا-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>ماکان نصیری </title>
						<description>&lt;p&gt;​*مهرِ نامهربان*&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اول مهر که از راه می‌رسد، کوچه‌ها و خیابان‌ها پر می‌شود از هیاهوی کودکانه، بوی دفتر و کتاب‌های نو، و خنده‌هایی که ذوق آغاز دوباره را فریاد می‌زنند. صدای زنگ آغاز سال تحصیلی در مدارس به صدا درآمد، اما در هیاهوی این روز، جای خالی بعضی از نیمکت‌نشینان، سنگین‌تر از همیشه احساس شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در مدرسه‌ای در میناب، زنگ مدرسه نواخته شد، اما برای خانواده‌هایی چون پدر و مادر ماکان نصیری، این زنگ نه صدای آغاز درس و مشق، که پژواک یک جای خالی بی‌پایان بود. در حالی که دیگر والدین دست در دست فرزندانشان راهی مدرسه می‌شدند، چشم‌های نگران و دل‌های بی‌قرار، هنوز در جست‌وجوی گمشده‌ی خویش، کوچه به کوچه و روز به روز را ورق می‌زنند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مهر امسال، برای بسیاری با بوی ماه مدرسه و شوق دیدن هم‌کلاسی‌ها آغاز نشد، با خاطره‌ای تلخ و بغضی فروخورده آغاز شد. خاطره‌ای که طنین زنگ مدرسه را با جای خالی عزیزانشان گره زد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نیمکت‌هایی که خالی ماندند، کیف‌هایی که باز نشدند و انتظاری که در قاب نگاه پدر و مادرها، تلخ‌ترین روایت از پاییز را رقم زد&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روحشان شاد و راهشان پررهرو باد. خداوند به خانواده‌های داغدارشان صبر و آرامش و به دل‌های بی‌قرارشان، امید و شکیبایی عنایت فرماید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#بوی_ماه_مهر&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#ماکان_نصیری&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#میناب&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-6490102995678001824jpg.jpg?mtime=1790163615&quot;&gt;&lt;img src=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/media/blogs/maktabfatemie/mobile/wp-image-6490102995678001824jpg.jpg?mtime=1790163615&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-420085 alignnone size-full&quot; width=&quot;650&quot; height=&quot;650&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/ماکان-نصیریn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://maktabfatemie.kowsarblog.ir/ماکان-نصیریn</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
