مکتب فاطمیه

خانه تماس  ورود
خیابان را رها نمیکنیم
ارسال شده در 2 آبان 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

امروز خیابان دیگر فقط یک مسیر ساده نیست، بلکه میدان همدلی، غیرت و ایستادگی همه ماست. وقتی پای دفاع از کشور و سربلندی این خاک در میان باشد، همه کارها و دغدغه‌ها رنگ می‌بازند. باید ساعت زندگی و کارهایمان را با نبض این جمعیت هماهنگ کنیم و پا به این اقیانوس بگذاریم. حضور هر کدام از ما در این صف‌های به‌هم‌پیوسته، خط بطلانی روی تمام نقشه‌های شوم دشمنان است. این اتحاد پرشور و شانه به شانه ایستادن، همان قدرتی است که خواب بدخواهان را آشفته می‌کند. ما با یک دل و یک صدا می‌آییم تا نشان دهیم هیچ طوفانی حریف پیوند ناگسستنی این ملت نمی‌شود.

به امید نابودی دشمنان و سرافرازی ایران، خیابان را رها نمی‌کنیم تا به اهداف‌مان برسیم.
#به_قلم_خودم 

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین 

#خیابان_ها_را_رها_نکنیم

نظر دهید »
رهبر شهیدم
ارسال شده در 25 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

​خبر باورنکردنی بود! شهادت آقا؛ 

«امام سیدعلی خامنه‌ای» 

انگار دنیا برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد، بغض سنگینی بر گلوی میلیون‌ها نفر نشست و کلمات، در برابر این اندوه بزرگ، سکوت کردند. هنوز باورش سخت است. چطور می‌شود خبری به این تلخی را پذیرفت؟ چطور می‌شود از رفتن کسی نوشت که نامش با سال‌ها خاطره، باور، دعا و دلبستگی گره خورده است؟

آقا جان، بعضی داغ‌ها را نمی‌شود با کلمات توصیف کرد؛ فقط می‌شود در سکوت اشک ریخت، بغض کرد و از خدا خواست که به دل‌های شکسته آرامش بدهد. امروز، دل‌های بسیاری در بهت و اندوه‌اند، دل‌هایی که هنوز نمی‌خواهند این خبر را باور کنند، هنوز در میان اشک‌هایشان دنبال واژه‌ای برای وصف این داغ می‌گردند. چه سخت است نبودن کسی که یادش، حتی پس از رفتن، در دل‌ها باقی می‌ماند. خدایا، به مردم داغدار و دوستدارانش صبر بده و به دل‌های غمگین‌شان آرامش.

آقا جان، شهادتتان داغی سنگین بر دل‌ها گذاشت؛ داغی که شاید زمان هم نتواند از تلخی‌اش بکاهد، اما این را بدانید که تا آخرین لحظه فراموشتان نمیکنیم، انتقامتان را گرفته و راهتان را ادامه خواهیم داد.

روحتان شاد و یادتان همیشه گرامی🖤🥀

#رهبرشهیدم

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
از پیله تا پروانه 
ارسال شده در 25 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

​➖➖➖➖➖➖➖➖

بعضی پایان‌ها، آغازند.🐛🦋

گاهی چیزی که فکر می‌کنیم پایان است، فقط راه را برای شروعی تازه باز می‌کند.

مثل پیله‌ای که باید شکافته شود تا پروانه از آن بیرون بیاید. ماندن در پیله امن است، اما آن‌جا خبری از پرواز نیست. بعضی تغییرها اول سخت و حتی ترسناک‌اند، اما ما را بزرگ‌تر می‌کنند. پس اگر چیزی در زندگی‌ات تمام شد، زود ناامید نشو. شاید وقتش رسیده باشد بال‌هایت را باز کنی و راه تازه‌ای را شروع کنی.

➖➖➖➖➖➖➖➖

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
ترش و شیرین
ارسال شده در 20 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

ترش و شیرین بهانه است…🥀

پاییز که می‌رسید، انگار بوی زندگی بیشتر می‌پیچید توی خانه‌مان‌. بوی سیر و سرکه، ترخون و مرزه، و عطر دست‌های مادرم که با عشق، بساط ترشی و شوری را علم می‌کرد. صبح زود با پدرم می‌رفتند میدان‌بار برای خرید ملزومات ترشی، بهترین‌ها را دست‌چین می‌کرد و با وسواس و حوصله می‌شست و خرد می‌کرد. همیشه می‌گفت: «ترشی انداختن قلق دارد، دلت باید به کار باشد تا خوب جا بیفتد وگرنه کپک میزند.» ما هم بی‌طاقت مدام سرک می‌کشیدیم که کی آماده می‌شود؟ و او با مهربانی می‌گفت: «عجله نکنید، باید برسد!»

مادرم فقط یک مادر نبود! نبض گرم خانه بود کدبانویی هنرمند و با سلیقه. از انواع ترشی و مربا و رب خانگی تا سبزی‌های خشک، همه‌چیز را خودش درست می‌کرد. حتی بعد از ازدواجم هم همیشه سهم من را کنار می‌گذاشت. وقتی می‌گفتم چرا این‌همه به زحمت افتادی، با اخمی شیرین می‌گفت: «دستم به کم نمی‌رود، تازه کی عزیزتر از شما؟ اینطوری خیالمم راحته که هم سالمه هم بهداشتی.» من می‌ماندم و محبتی که هیچ‌وقت تمامی نداشت.

حالا چند سال است پاییز می‌آید، اما خانه دیگر آن عطر آشنا را ندارد. این روزها هر جا بساط درست کردن ترشی میبینم بند دلم پاره می‌شود و غرق میشوم در خاطرات گذشته…

مادر جان؛ حالا که نیستی می‌فهمم آن چیزی که ترشی‌ و شیرینی‌ها را آن‌قدر لذیذ می‌کرد، شکر و سرکه و سبزی نبود! عطر عشق بی‌دریغ و مادرانه تو بود که به آنها مزه می‌داد. 

سادات‌خانوم؛ ترشی و شیرینی بهانه است تا بگویم: جای خالی‌ات در قلبم با هیچ‌چیز پر نمی‌شود. تا ابد دلتنگ تو و خاطراتت و آن دستان پرمهرت می‌مانم.

روحت شاد و یادت تا همیشه سبز🖤🥀

#صلوات🙏💚

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
ارسال شده در 19 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

روزی که در دانشگاهی دور از شهرمان قبول شدم، تمام دلم و آرزویم رفتن بود، اما نگرانی خانواده‌ام اجازه نداد راهی شوم و من ماندم با حسرتی که فکر می‌کردم دیگر همه چیز از من گرفته شده است.

آن روزها درک نمی‌کردم پشت مخالفت پدر و مادرم چه دلشوره‌ای پنهان است. گمان می‌کردم نمی‌خواهند پیشرفت کنم و بارها از نگاه و تصمیمشان دلگیر شدم.

آن سال نرفتم، اما زندگی درهای دیگری را به رویم باز کرد. هنرهایی آموختم که دوستشان داشتم و بعد، با آشنایی با حوزه‌ی علمیه‌ی خواهران، مسیر تازه‌ای در برابرم قرار گرفت.

ثبت‌نام کردم و کم‌کم، با هر روز درس خواندن، حس عجیبی از آرامش و رضایت در دلم ریشه دواند.

بارها با خودم گفتم: خدایا، شکرت که مرا به این راه رساندی؛ چه خوب شد که آن روز نرفتم!

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، از آن همه بی‌قراری و بحث کردن‌ها لبخندی تلخ و شیرین بر لبم می‌نشیند. من فقط آرزوی خودم را می‌دیدم، نه نگرانی قلب‌هایی را که دوستم داشتند.

امروز می‌فهمم گاهی آنچه در لحظه، مانع خوشبختی‌مان به نظر می‌رسد، شاید مقدمه‌ی رسیدن به مسیری باشد که بیشتر از آنچه تصور می‌کردیم، به دلمان می‌نشیند.

اگر به آن روز برگردم، شاید باز هم دلم برای دانشگاه رفتن بلرزد، اما این بار زود قضاوت نمی‌کنم و بیشتر به حکمت روزگار اعتماد می‌کنم.

*خوب شد که آن اتفاق افتاد، چون اگر آن روز مسیر دیگری را می‌رفتم، شاید امروز این آدم نبودم و این‌قدر از راهی که انتخاب کرده‌ام، احساس رضایت نمی‌کردم.*
✍ #سمیه_خانوم_اُم_الحسین

3 نظر »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 96

آخرین مطالب

  • خیابان را رها نمیکنیم
  • رهبر شهیدم
  • از پیله تا پروانه 
  • ترش و شیرین
  • عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • پاییز
  • روز جهانی تخم مرغ
  • دل‌شوره‌های شیرینِ مادرانه
  • کاش زودتر می‌فهمیدم...
  • کوه که فرو بریزد...

آخرین نظرات

  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در پاییز
  • نوری در کاش زودتر می‌فهمیدم...
  • فاطمه تیرانداز در صلوات
  • سمیه حسینخانی  
    • شرف المکان بالمکین
    در گردنبند بابرکت
  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در میشه ازم بپرسی؟!
  •  
    • دل نوشت های یک طلبه
    در میشه ازم بپرسی؟!
  • رهنما  
    • سامانه رهنما
    • یادداشت‌های چند خانم طلبه
    • مرقومات جنگ
    • نوشته‌های دم صبح
    در روز سرباز
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • راحله  
    • راحله
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در حسرت بی پایان 
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در تولدمه
  • انصاری  
    • یگانه بانوی دلها
    در تولدمه

Sidebar 2

This is the "Sidebar 2" container. You can place any widget you like in here. In the evo toolbar at the top of this page, select "Customize", then "Blog Widgets".

کاربران آنلاین

  • سمیه حسینخانی
  • یا مهدی
  • نورفشان
  • مرضیه کرنوکر
  • سلام
  • باران

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • یا حضرت زینب ادرکنی
  • س مثل سیب
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

مکتب فاطمیه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • یا حضرت زینب ادرکنی
  • س مثل سیب
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان