مکتب فاطمیه

خانه تماس  ورود
کاش زودتر می‌فهمیدم...
ارسال شده در 12 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

کاش زودتر می‌فهمیدم آدم‌ها…

کاش زودتر می‌فهمیدم که حضور بعضی ازآدم‌ها بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی است. معجزه‌ای که تا وقتی هست، آن را عادی می‌پنداریم و خیال می‌کنیم قرار است همیشه بماند.

روزهایی که مادرم زنده بود، خانه رنگ دیگری داشت، چراغ‌مان همیشه روشن بود، بوی دست‌پختش تا سر کوچه می‌رفت، خنده‌هایمان در خانه می‌پیچید و گلدان‌هایی که انگار با بودن او فقط جان و طراوت داشتند.

اما ما غرق در روزمرگی بودیم. فکر می‌کردیم این مهربانی، این گرما و این بودن، سهم همیشگی ماست. نمی‌دانستیم روزی می‌رسد که چراغ‌مان خاموش شود، عطر خوش غذاها فقط در خاطرمان بماند و خانه، دیگر هیچ‌وقت شبیه قبل نشود.

ما «داشتن» را با «ماندن» اشتباه گرفته بودیم.

کاش می‌توانستم به آن روزها برگردم تا یک بار دیگر کنارش بنشینم، به صورت مهربانش نگاه کنم و فقط بگویم:

«مادر، ممنونم که هستی… ممنونم که با بودنت، این خانه را برای ما بهشت کردی.»

رفیق، اگر هنوز کسی را داری که با بودنش خانه‌ات گرم است، معطل نکن. دستش را بگیر، بغلش کن، بگو چقدر دوستش داری.

زمان آن‌قدرها که فکر می‌کنیم با ما مهربان نیست.

گاهی یک روز، تمام چیزی که از یک آدم برایمان می‌ماند، خاطره‌ی یک «بودن ساده» است.

پس تا هنوز هست، قدر بودنش را بدان… قبل از آنکه تمام شهر را برای یک لحظه دیدنش با چشمانی اشکبار بگردی.

#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین

#روحت_شاد_حضرت_مادر

#صلوات🙏🩵

نظر دهید »
کوه که فرو بریزد...
ارسال شده در 11 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

در چالش این هفته که قرار است همدیگر را کشف کنیم، نوشته‌ی یکی از دوستانم عمیقاً به دلم نشست. 

او از غمی واقعی نوشته بود، از آن دردهایی که هیچ نقابی نمی‌تواند پنهانش کند و کلماتش خیلی صادقانه بود. 

چیزی که توجهم را جلب کرد، آن تقابل قشنگ بین سکوت ظاهری‌اش و اقیانوس اشکی بود که پشت چشم‌هایش پنهان کرده بود. 

اما جالب‌ترین بخش متن برای من آنجایی بود که گفت: «کوه که فرو بریزد، پیدا کردن تکیه‌گاه سخت است». 

اینکه در اوج تنهایی به دیوار پناه برده بود، اما درست همان لحظه آغوش امن «محمد» تکیه‌گاهش شد، حس خیلی گرمی داشت. 

او به زیبایی نشان داد که خدا درست در تاریک‌ترین دقیقه‌های زندگی، یک نفر را برای آرامش ما می‌فرستد. 

به نظرم دیگران هم باید این نوشته را بخوانند، چون یادمان می‌اندازد چطور بعد از رفتن آدم‌ها، دنیا باز هم ادامه پیدا می‌کند. 

این متن فقط تعریف یک خاطره نیست، بلکه امید به زندگی و پیدا کردن آرامش بعد از یک غم بزرگ است. 

پیشنهاد می‌کنم حتماً این متن پر از احساس و واقعی را بخوانید و با لحظه‌هایش همراه شوید. 

لینک نوشته این دوست عزیز را اینجا می‌گذارم:

https://mahnegar.kowsarblog.ir/معیار-سختی

#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
صلوات
ارسال شده در 10 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

​صلوات؛ اکسیر آرامش ✨

وقتی دلت می‌گیره و یه حس سنگین میاد سراغت، وقتی دلت یه آرامش واقعی می‌خواد و نمی‌دونی باید از کجا پیداش کنی، وقتی…

یه کار ساده بهت میگم انجام بده و معجز‌ه‌اش رو ببین…

چندتا صلوات بفرست 🤍

آروم و از ته دل بگو: 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ✨

بذار چند لحظه ذهنت از همه‌ی شلوغی‌ها فاصله بگیره. صلوات یه ذکر ساده‌ست، اما گاهی همین ذکر ساده می‌تونه حال آدم رو حسابی عوض کنه؛ یه حس لطیف و دوست‌داشتنی توی دلت می‌ریزه و انگار یه گوشه از خستگی‌هات رو با خودش می‌شوره و می‌بره. هر وقت بی‌قرار شدی، هر وقت فکرت زیادی شلوغ شد، یا حتی وقتی دلیل ناراحتیت رو خودت هم نمی‌دونستی، ذکر صلوات رو فراموش نکن. بعضی آرامش‌ها رو نمی‌شه توضیح داد، فقط باید تجربه‌شون کرد.

صلوات یکی از همون آرامش‌های قشنگه. 🌿 🤍

🖇 حالا برای رفع خستگی و رسیدن به نشاط و آرامش، دهنتون رو خوش‌بو کنید با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد 📿 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ﷺ

#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین 

#به_قلم_خودم

1 نظر »
گردنبند بابرکت
ارسال شده در 7 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

​گردنبندی که به کربلا رسید!💫

گالری گوشی‌ام را بالا و پایین می‌کردم که ناگهان چشمم به این عکس خورد و مرا به دریایی از خاطرات تلخ و شیرین برد. این گردنبند، یادگار روزهای آخر مادرم است که چند روز پیش از رفتنش، با لرزش دست‌های مهربانش به همراه چند النگو و انگشتر به من هدیه داد. گویی سال‌ها باز کردن جعبه جواهرات مادرم و دیدن یادگاری‌هایش تنها دلخوشی من بود، اما در یک دوراهی و آزمونی سخت، آن را در راهی بخشیدم که طعم ایثارِ گردنبند حضرت زهرا(س) را داشت؛ چند گرسنه‌ سیر، چند برهنه‌ پوشیده و مسافرانی دلتنگ، راهی کربلا شدند. دل کندن از ارزشمندترین یادگاری مادرم سخت بود، اما لبخند رضایت کسانی که گره کارشان باز شد، شیرین‌تر از هر طلایی به جانم نشست. حالا این عکس، تمام سهم مادی من از آن گنجینه است؛ تصویری که شاید برای دیگران معمولی باشد، اما برای من عمیق‌ترین روایت عشق است. مادر عزیزم، درست است که در میان ما نیستی، اما هنوز منشأ خیر و برکتی و در زندگی من و اطرافیانم ساری و جاری هستی. 

روحت شاد حضرت مادر💔

لطفاً برای شادی روح مادرم صلواتی مرحمت بفرمایید.🙏

#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین 

1 نظر »
میشه ازم بپرسی؟!
ارسال شده در 5 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

​«چیزی که دلم می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنم، اما معمولاً کسی از من نمی‌پرسد…» 
از وقتی مادرم برای همیشه از کنارم رفت، انگار دنیا برایم خاکستری‌تر شده، نه اینکه زندگی ایستاده باشد، نه؛ دارم ادامه می‌دهم، کار می‌کنم، می‌نویسم و حتی می‌خندم، اما همیشه جای خالی‌اش را حس میکنم.

گاهی دلم می‌خواهد درباره نبودنش حرف بزنم، از لحن صدای آرام و مهربانش، از بوی خوشِ چادرنمازش، از عطر دل‌انگیز غذاهایش، از زمزمه دعاها و قرآن خواندن‌هایش. از…

اما معمولاً کسی از من نمی‌پرسد، شاید چون فکر می‌کنند همیشه همین‌قدر شادم، پرانرژی‌ام و کمتر به مادرم فکر می‌کنم! اما واقعیت این نیست… من فقط یاد گرفته‌ام دلتنگی‌ام را آرام و بی‌صدا با خودم حمل کنم.

گاهی وسط کارهای روزمره، دلم می‌خواهد گوشی را بردارم و به او زنگ بزنم، بگویم: «مامان، امروز این اتفاق افتاد…» بعد یادم می‌آید که او دیگر نیست و صدایش را هرگز نمی‌شنوم. با این همه، سعی می‌کنم ادامه بدهم، با یادش، با مهربانی‌هایی که از او یاد گرفتم و با عشقی که هنوز در دلم زنده است.

#شادی_روح_مادر_بزرگوارم _صلوات 🌹 🙏 

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین 

2 نظر »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 95

آخرین مطالب

  • کاش زودتر می‌فهمیدم...
  • کوه که فرو بریزد...
  • صلوات
  • گردنبند بابرکت
  • میشه ازم بپرسی؟!
  • روز سرباز
  • شهدای منا
  • ماکان نصیری 
  • وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • لاله مرزبان

آخرین نظرات

  • فاطمه تیرانداز در صلوات
  • سمیه حسینخانی  
    • شرف المکان بالمکین
    در گردنبند بابرکت
  • Kh  
    • Kh
    • پاییز
    • روشنا
    • ابر باران
    • f
    • آینا
    در میشه ازم بپرسی؟!
  •  
    • دل نوشت های یک طلبه
    در میشه ازم بپرسی؟!
  • رهنما  
    • سامانه رهنما
    • یادداشت‌های چند خانم طلبه
    • مرقومات جنگ
    • نوشته‌های دم صبح
    در روز سرباز
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • راحله  
    • راحله
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • Kh  
    • Kh
    • پاییز
    • روشنا
    • ابر باران
    • f
    • آینا
    در حسرت بی پایان 
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در تولدمه
  • انصاری  
    • یگانه بانوی دلها
    در تولدمه
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در آیه الکرسی 
  • آیت الکرسی  
    • https://muslimato.com/duas/ayatul-kursi/>
    در آیه الکرسی 
  •  
    • فاطمه اسفندیاری
    در حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در خانه سالمندان 
  •  
    • فاطمه اسفندیاری
    در خانه سالمندان 

Sidebar 2

This is the "Sidebar 2" container. You can place any widget you like in here. In the evo toolbar at the top of this page, select "Customize", then "Blog Widgets".

کاربران آنلاین

  • آشنا
  • سادات طهماسی
  • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد

آمار بازدید

  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • روز روستا و عشایر
  • س مثل سیب
  • گروه صحیفه سجادیه
  • شباهت امیرکبیر و سید ابراهیم رئیسی 
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مکتب فاطمیه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آمار بازدید

  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • روز روستا و عشایر
  • س مثل سیب
  • گروه صحیفه سجادیه
  • شباهت امیرکبیر و سید ابراهیم رئیسی 
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان