گردنبندی که به کربلا رسید!💫
گالری گوشیام را بالا و پایین میکردم که ناگهان چشمم به این عکس خورد و مرا به دریایی از خاطرات تلخ و شیرین برد. این گردنبند، یادگار روزهای آخر مادرم است که چند روز پیش از رفتنش، با لرزش دستهای مهربانش به همراه چند النگو و انگشتر به من هدیه داد. گویی سالها باز کردن جعبه جواهرات مادرم و دیدن یادگاریهایش تنها دلخوشی من بود، اما در یک دوراهی و آزمونی سخت، آن را در راهی بخشیدم که طعم ایثارِ گردنبند حضرت زهرا(س) را داشت؛ چند گرسنه سیر، چند برهنه پوشیده و مسافرانی دلتنگ، راهی کربلا شدند. دل کندن از ارزشمندترین یادگاری مادرم سخت بود، اما لبخند رضایت کسانی که گره کارشان باز شد، شیرینتر از هر طلایی به جانم نشست. حالا این عکس، تمام سهم مادی من از آن گنجینه است؛ تصویری که شاید برای دیگران معمولی باشد، اما برای من عمیقترین روایت عشق است. مادر عزیزم، درست است که در میان ما نیستی، اما هنوز منشأ خیر و برکتی و در زندگی من و اطرافیانم ساری و جاری هستی.
روحت شاد حضرت مادر💔
لطفاً برای شادی روح مادرم صلواتی مرحمت بفرمایید.🙏







آخرین نظرات