روزی که در دانشگاهی دور از شهرمان قبول شدم، تمام دلم و آرزویم رفتن بود، اما نگرانی خانوادهام اجازه نداد راهی شوم و من ماندم با حسرتی که فکر میکردم دیگر همه چیز از من گرفته شده است. آن روزها درک نمیکردم پشت مخالفت پدر و مادرم چه دلشورهای پنهان است.… بیشتر »

آخرین نظرات