مکتب فاطمیه

 خانه تماس  ورود
عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
ارسال شده در 19 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

روزی که در دانشگاهی دور از شهرمان قبول شدم، تمام دلم و آرزویم رفتن بود، اما نگرانی خانواده‌ام اجازه نداد راهی شوم و من ماندم با حسرتی که فکر می‌کردم دیگر همه چیز از من گرفته شده است.

آن روزها درک نمی‌کردم پشت مخالفت پدر و مادرم چه دلشوره‌ای پنهان است. گمان می‌کردم نمی‌خواهند پیشرفت کنم و بارها از نگاه و تصمیمشان دلگیر شدم.

آن سال نرفتم، اما زندگی درهای دیگری را به رویم باز کرد. هنرهایی آموختم که دوستشان داشتم و بعد، با آشنایی با حوزه‌ی علمیه‌ی خواهران، مسیر تازه‌ای در برابرم قرار گرفت.

ثبت‌نام کردم و کم‌کم، با هر روز درس خواندن، حس عجیبی از آرامش و رضایت در دلم ریشه دواند.

بارها با خودم گفتم: خدایا، شکرت که مرا به این راه رساندی؛ چه خوب شد که آن روز نرفتم!

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، از آن همه بی‌قراری و بحث کردن‌ها لبخندی تلخ و شیرین بر لبم می‌نشیند. من فقط آرزوی خودم را می‌دیدم، نه نگرانی قلب‌هایی را که دوستم داشتند.

امروز می‌فهمم گاهی آنچه در لحظه، مانع خوشبختی‌مان به نظر می‌رسد، شاید مقدمه‌ی رسیدن به مسیری باشد که بیشتر از آنچه تصور می‌کردیم، به دلمان می‌نشیند.

اگر به آن روز برگردم، شاید باز هم دلم برای دانشگاه رفتن بلرزد، اما این بار زود قضاوت نمی‌کنم و بیشتر به حکمت روزگار اعتماد می‌کنم.

*خوب شد که آن اتفاق افتاد، چون اگر آن روز مسیر دیگری را می‌رفتم، شاید امروز این آدم نبودم و این‌قدر از راهی که انتخاب کرده‌ام، احساس رضایت نمی‌کردم.*
✍ #سمیه_خانوم_اُم_الحسین

3 نظر »
پاییز
ارسال شده در 18 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

سهم من از پاییز: پنجره، باران، انتظار

🍁🌧🍂

پاییز همیشه برای من پادشاه فصل‌ها بود. عاشق خش‌خش برگ‌های رنگارنگ زیر پا، هوای ابری و نسیم خنکی بودم که دل را زنده می‌کرد. اما شش سال پیش بود که این فصل، رنگ همیشگی‌اش را برایم از دست داد، درست در روزهایی که مادرم به خاطر فشار خون بالا در بیمارستان بستری بود و من با تمام وجود چشم‌انتظار ترخیصش بودم. پنجم مهرماه، همان روزی که آسمان بغض کرد و *باران* بی‌وقفه می‌بارید، اجل مهلت نداد و او پر کشید و آسمانی شد. از آن روز، این فصل تمام دل‌انگیزی و رنگ‌های عاشقانه‌اش را یک‌جا باخت و به روزهایی از بغض‌های فروخورده بدل شد، روزهایی که هر وزش و نسیمش، عطر رفته‌ی مادرم را می‌آورد و جای خالی‌اش را بی‌رحمانه در جانم تازه می‌کند. حالا با کوتاه‌تر شدن روزها و دلتنگی غروب‌های سرد، روی صندلی کنار *پنجره* می‌نشینم و با فنجان چایی که در دستم سرد می‌شود، به نقطه‌ای خیره می‌مانم. قطره‌های باران آرام به شیشه می‌خورند و فرو می‌ریزند، درست مثل اشک‌های بی‌قرار من که پایانی ندارند. هنوز هم پشت این پنجره، در هوای ابری و بارانی، در یک *انتظار* بی‌پایان نشسته‌ام، انتظاری برای دیداری که دلتنگی‌اش تا ابد در کنج قلبم خانه کرده است.
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

#روحت‌شاد‌حضرت‌مادر

#صلوات

1 نظر »
روز جهانی تخم مرغ
ارسال شده در 17 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

داشتم تقویم رو نگاه می‌کردم که چشمم خورد به یه مناسبت خیلی جالب:

«روز جهانی تخم‌مرغ!» 😳🥚

با خودم گفتم: یعنی چی؟! تخم‌مرغ هم روز جهانی داره و ما بی‌خبریم؟! 😂

همین موضوع کنجکاوم کرد که کمی بیشتر درباره این موجود کوچولوی سفید و قهوه‌ای تحقیق کنم؛ موجودی که از نیمرو و املت صبحونه گرفته تا کیک تولد و کلی غذای خوشمزه، همه‌جا حضور داره، ولی ما تا حالا جدی‌اش نگرفته بودیم! 😁

اما وقتی بیشتر خوندم، فهمیدم پشت این پوسته ساده، چه گنجینه‌ای از مواد مغذی پنهان شده! 💪🏻

🥚 *اولین نکته جالب:* تخم‌مرغ یکی از منابع باکیفیت پروتئینه و به رشد و ترمیم عضلات و حفظ سلامت بدن کمک می‌کنه. یعنی این کوچولوی دوست‌داشتنی، فقط برای سیر کردن شکم نیومده، برای سلامتی هم برنامه داره!

🥚 *دومین نکته:* تخم‌مرغ به‌دلیل ارزش غذایی بالا و قیمت نسبتاً مناسب، می‌تونه به بهبود تغذیه خانواده‌ها کمک کنه. خلاصه اینکه برای مفید بودن، لازم نیست حتماً گرون‌قیمت باشی! 😎

🥚 *سومین نکته:* روز جهانی تخم‌مرغ هر سال در دومین جمعه ماه اکتبر برگزار می‌شه تا مردم دنیا بیشتر با ارزش غذایی اون آشنا بشن و نقش تخم‌مرغ در مبارزه با گرسنگی و سوءتغذیه رو جدی‌تر بگیرن.

حالا فهمیدم چرا تخم‌مرغ روز جهانی داره؛ ما آدم‌ها برای هر چیزی که ارزشمنده، یه روز خاص در نظر می‌گیریم، ولی ظاهراً تخم‌مرغ با این همه خاصیت، از خیلی‌هامون زودتر به شهرت جهانی رسیده! 😂🌍

پس از این به بعد، وقتی یه دونه تخم‌مرغ رو می‌شکنید و توی ماهیتابه می‌ریزید، با احترام بیشتری نگاهش کنید. شاید با خودتون بگید: «ببخشید جناب تخم‌مرغ، نمی‌دونستم این‌قدر شخصیت مهمی هستید!» 🤣🍳

💛 روز جهانی تخم‌مرغ مبارک!🎊

به افتخار کوچولویی که هم توی جیبمون جا می‌شه، هم توی سفره‌مون، اما ارزش غذایی بزرگی داره!

🔻حالا شما بگید: تا امروز می‌دونستید تخم‌مرغ هم روز جهانی داره یا مثل من امروز غافلگیر شدید؟ 

راستی یه سوال😉

اول مرغ بود یا تخم مرغ؟!🐣

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
دل‌شوره‌های شیرینِ مادرانه
ارسال شده در 15 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

وقتی دخترم را برای مهد ثبت‌نام کردم، یکی از چیزهایی که همیشه برایم مهم بود، محیطی بود که قرار است چند ساعت از روزش را در آن بگذراند.

وقتی فهمیدم قرار است در کنار چند پسر همکلاسی باشد، راستش حس خوبی نداشتم و کمی نگران شدم.

شاید از بیرون، این نگرانی ساده یا حتی بی‌دلیل به نظر برسد، اما برای من که مادرش هستم، طبیعی است که درباره‌ی آدم‌ها و محیط اطرافش حساس باشم.

دلم می‌خواهد سال‌های کودکی‌اش را در فضایی بگذراند که با خیال راحت و بدون دلشوره بتوانم به آن اعتماد کنم.

این نگرانی شاید همیشه هم منطقی و قابل توضیح نباشد، گاهی فقط یک حس مادرانه است که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. از طرفی می‌دانم قرار نیست همیشه بتوانم همه‌چیز را آن‌طور که می‌خواهم کنترل کنم و دخترم بالاخره باید کم‌کم دنیای خودش را بشناسد. شاید مهم این باشد که در کنار مراقبت از او، یاد بگیرم به او اعتماد کنم و قدم‌به‌قدم رهایش کنم.

نوشته‌ی دوستم درباره‌ی نگرانی‌اش از مهد و هم‌گروه شدن دخترش با تعدادی پسر، این حس را در من زنده کرد و باعث شد از زاویه‌ی دید خودم به آن نگاه کنم.

من هم از نوشته‌ی او الهام گرفتم و این چند خط را نوشتم، درباره‌ی دلشوره‌ای که شاید فقط یک مادر بتواند معنایش را بفهمد.

لینک مطلب دوستم 👇 😊 

https://kosar5.kowsarblog.ir/
#به_قلم_خودم 

#سمیه_خانوم_اُم_الحسین

نظر دهید »
کاش زودتر می‌فهمیدم...
ارسال شده در 12 مهر 1405 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

کاش زودتر می‌فهمیدم آدم‌ها…

کاش زودتر می‌فهمیدم که حضور بعضی ازآدم‌ها بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی است. معجزه‌ای که تا وقتی هست، آن را عادی می‌پنداریم و خیال می‌کنیم قرار است همیشه بماند.

روزهایی که مادرم زنده بود، خانه رنگ دیگری داشت، چراغ‌مان همیشه روشن بود، بوی دست‌پختش تا سر کوچه می‌رفت، خنده‌هایمان در خانه می‌پیچید و گلدان‌هایی که انگار با بودن او فقط جان و طراوت داشتند.

اما ما غرق در روزمرگی بودیم. فکر می‌کردیم این مهربانی، این گرما و این بودن، سهم همیشگی ماست. نمی‌دانستیم روزی می‌رسد که چراغ‌مان خاموش شود، عطر خوش غذاها فقط در خاطرمان بماند و خانه، دیگر هیچ‌وقت شبیه قبل نشود.

ما «داشتن» را با «ماندن» اشتباه گرفته بودیم.

کاش می‌توانستم به آن روزها برگردم تا یک بار دیگر کنارش بنشینم، به صورت مهربانش نگاه کنم و فقط بگویم:

«مادر، ممنونم که هستی… ممنونم که با بودنت، این خانه را برای ما بهشت کردی.»

رفیق، اگر هنوز کسی را داری که با بودنش خانه‌ات گرم است، معطل نکن. دستش را بگیر، بغلش کن، بگو چقدر دوستش داری.

زمان آن‌قدرها که فکر می‌کنیم با ما مهربان نیست.

گاهی یک روز، تمام چیزی که از یک آدم برایمان می‌ماند، خاطره‌ی یک «بودن ساده» است.

پس تا هنوز هست، قدر بودنش را بدان… قبل از آنکه تمام شهر را برای یک لحظه دیدنش با چشمانی اشکبار بگردی.

#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین

#روحت_شاد_حضرت_مادر

#صلوات🙏🩵

1 نظر »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 96

آخرین مطالب

  • فاطمیه
  • خیابان را رها نمیکنیم
  • رهبر شهیدم
  • از پیله تا پروانه 
  • ترش و شیرین
  • عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • پاییز
  • روز جهانی تخم مرغ
  • دل‌شوره‌های شیرینِ مادرانه
  • کاش زودتر می‌فهمیدم...

آخرین نظرات

  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در عنایت خدا، فراتر از آرزوی من
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در پاییز
  • نوری در کاش زودتر می‌فهمیدم...
  • فاطمه تیرانداز در صلوات
  • سمیه حسینخانی  
    • شرف المکان بالمکین
    در گردنبند بابرکت
  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در میشه ازم بپرسی؟!
  •  
    • دل نوشت های یک طلبه
    در میشه ازم بپرسی؟!
  • رهنما  
    • سامانه رهنما
    • یادداشت‌های چند خانم طلبه
    • مرقومات جنگ
    • نوشته‌های دم صبح
    در روز سرباز
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • راحله  
    • راحله
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • Kh  
    • Kh
    • .
    • .
    • .
    • .
    • .
    در حسرت بی پایان 
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در تولدمه
  • انصاری  
    • یگانه بانوی دلها
    در تولدمه

Sidebar 2

This is the "Sidebar 2" container. You can place any widget you like in here. In the evo toolbar at the top of this page, select "Customize", then "Blog Widgets".

کاربران آنلاین

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • حکایت عباسی شوهر
  • روز روستا و عشایر
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

مکتب فاطمیه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • حکایت عباسی شوهر
  • روز روستا و عشایر
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان