حسرتِ بیپایان
با خیلی از سختیهای زندگی کنار آمدهام و میدانم با سختتر از اینها هم کنار خواهم آمد؛ اما بعضی حسرتها هستند که هیچوقت از دل آدم نمیروند. حسرتِ اینکه همهچیز میتوانست جور دیگری رقم بخورد ولی…
مثلِ حسرتِ نبودنِ مادرم 🥀 💔
حسرتِ بیشتر دیدنش، بیشتر در آغوش کشیدنش، بیشتر بوسیدن دستان گرم و مهربانش. حسرتِ اینکه یک بار دیگر صدایش کنم: «مامان» و با همان عشق همیشگی بشنوم: «جانِ مامان…»
حسرتِ با هم آشپزی کردن، با هم خرید رفتن، با هم زیارت رفتن. حسرتِ اینکه دوباره موهایم را با دستان پرمهرش ببافد، دعاهایش را زمزمه کند و صدای دلنشین قرآن خواندنش در خانه بپیچد.
حسرتِ بوی آشنای تنش، سر گذاشتن روی پاهایش و کودکانه ناز کردنها. حسرتِ لحظههایی که ساده از کنارشان گذشتم، بیآنکه بدانم روزی تمام دارایی قلبم خواهند شد. کاش لحظهای از تو دور نمیشدم، کاش بیشتر قدر حضورت را میدانستم.
آه مامان… کاش بودی…
مامان جان! روزی هزار بار از نبودنت میسوزم و میسازم. دلتنگیات مثل موجی بیامان هر روز از نو به ساحل قلبم میکوبد و من چارهای جز صبر، توکل و توسل ندارم. از اینجا تا همان جایی که هستی، هزاران بار بیشتر از آنچه میتوانم بگویم دلتنگتم.
در این دنیای پرآشوب و پراضطراب، گویی تنها پناهگاه آرامشم کنار مزار توست؛ مزاری که برای من تنها یک مزار نیست، زیارتگاه دل من است. آنجا میتوانم یک دل سیر با تو حرف بزنم، اشک بریزم، برایت قرآن بخوانم، دست بر سنگ سرد مزارت بکشم، گلها را روی آن پرپر کنم، شمعی روشن کنم و عطر گلاب را نثارت سازم. آنجا احساس میکنم هنوز هم صدای مهربانت را میشنوم و هنوز هم سایه دعایت بر سر من است.
مامان عزیزم، برایم دعا کن. این روزها بیشتر از همیشه محتاج دعایت هستم. دوستت دارم، آنقدر که هیچ واژهای توان بیانش را ندارد. تو بهترین مادر دنیا برای من بودی و تنها آرزویم این است که من هم فرزندی بوده باشم که دل تو را شاد کرده و ازش راضی بوده باشی.
بهشت برین جایگاهت، فرشته مهربان زندگی من. تا آخرین نفس، دلتنگت میمانم و عشق تو در قلبم جاودانه خواهد ماند.
#به_قلم_خودم
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین


آخرین نظرات