*روایت اشکها و دل نگرانیهای یک مادر از روزهای سنگینِ فضای مجازی، تا عطرِ دلانگیزِ گُلِنرگس*✨
چند روزیست که خستهام؛ نه از کار، از حجم اندوه. انگار انگیزهام نسبت به همهچیز کمرنگ شده. بعد از چند روز که اینستاگرام دوباره برام باز شد، با سیلی از تصاویر روبهرو شدم؛ کُشت و کشتار، صحنههای عزاداری، خبرهای ضدونقیض، ضجهی پدر و مادرهایی که بچههایشان را از دست دادهاند، نوعروسان سیاهپوش، کودکانی که یتیم شدهاند و کنار تابوت پدر یا مادرشان زاری میکنند… دلِ آدم تابِ دیدن این صحنهها را ندارد. چه بسیار جوانان رشیدی که هزار آرزو در دل داشتند، اما به دست شقیترین انسانها، با بدترین شکنجهها، مرگ و شهادت را در آغوش گرفتند؛ و چه جوانهای خام و فریبخوردهای که عمر و جوانیشان را بر باد دادند و فقط داغی عمیق بر دل خانوادهها گذاشتند. در این فضای آشفته و سمی، آنقدر دروغ، تهمت و فریب پخش شده که انگار مرز بین شک و یقین هم از بین رفته. حتی خیلی از آدمهای مذهبی هم دچار تردید و بدبینی شدهاند؛ نسبت به نظام، نسبت به آینده، نسبت به همهچیز. این روزها هرچه در توان دارم گذاشتهام؛ با همان اندک دانشی که دارم، برای پاسخ به شبهات، برای روشنگری، برای نوشتن و تولید محتوا، حتی اگر بتوانم فقط دلِ یک نفر را آرامتر کنم، اما گاهی حس میکنم این همه تلاش باز هم کافی نیست. نسل دهه هشتاد و نود انگار در محاصرهی ورودیهاییست که فقط یک روایت را به آنها میدهد؛ ما از یک مسیر میشنویم و آنها از مسیری دیگر، و طبیعیست که خروجیها یکی نباشد. با این حال هنوز باور دارم اگر حتی یک کلمهی درست، به وقتش و درست گفته شود، بیاثر نخواهد ماند. این روزها بیشتر از همیشه حرف حضرت آقا را میفهمم که فرمودند «من امروز اگر رهبر انقلاب نبودم، رئیس فضای مجازی کشور میشدم» و آن هشدار مهمشان که اگر از این فرصت عظیم درست استفاده نکنیم، روز قیامت از ما سؤال خواهد شد. پسرم این چند روز خیلی نگرانم بود و مدام میگفت: مامان، خودت رو اینقدر خسته نکن، تو داری تلاشت رو میکنی، بقیهش با خداست. امروز که از مدرسه برگشت، با یک دستهگل بزرگ نرگس وارد خانه شد؛ آنقدر ذوق کردم که چند نفس عمیق کشیدم و انگار روحم تازه شد. کلی قربانصدقهاش رفتم و از ته دل تشکر کردم. بهش قول دادم دوباره همون مامان شاد و پرانرژی همیشگی بشم. هرچند دلآشوبه هنوز هست و دغدغه هم ادامه دارد، اما گاهی باید کمی به بیخیالی پناه برد تا دلِ عزیزانمان آرام بماند. انشاءالله روزهایی روشنتر در پیش باشد؛ روزهایی با خبرِ آرامش و پیروزی، عدالت و مهمتر از آن فرج و ظهور آقا امام زمانمان
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین
✍️ سُمیه اکبرزاده


آخرین نظرات