#چهارشنبهسوری🔥 💥
از دو سه روز قبل، هیجان داشتیم تا برسیم به #شب_چهارشنبه_سوری. شب موعود که از راه میرسید، انگار توی خانه بمب منفجر میکردند! البته از شلوغی و شیطنت بچهها. مادربزرگ، با مهربانی همیشگیاش، بستههای #آجیل_مشکلگشا را آماده میکرد! و مادرم و چند خانم از فامیل و همسایه بساط آش رشته معرف به #آش_ابودردا را پهن میکردند. کمی بعد عطر خوش آن، تمام خانه را پر میکرد. اعتقاد بر این بود که این آش نذریِ مخصوص حضرت زینالعابدین امام #سجاد علیهالسلام است و برای شفای بیماران طبخ میشود. پدر و برادر بزرگم و پسرهای فامیل، هم با شور و هیجان دوران کودکی، بوتههای خار و چوب خشک را روی هم میچیدند. و این نوید یک آتش بازی بزرگ و باشکوه را میداد. غروب که میشد، حیاط خانه، صحنه یک جشن و دورهمی شاد را به نمایش میگذاشت. هفت کپه از چوب و خار درست میکردند و آن را آتش میزدند، آتش زبانه میکشید و ما، با چهرههایی سرخ از حرارت آتش و دلی مملو از شادی، از روی آن میپریدیم و بلند میگفتیم:
زردی من از تو، سرخی تو از من!
سردی من از تو، گرمی تو از من!
انگار تمام غمها و بیماریهای سال را در آتش میریختیم و با امید به سالی پر از سلامتی و خوشبختی، به استقبال بهار میرفتیم. کمکم تعدادی از همسایهها هم به جمع ما اضافه میشدند و با هم، این جشن باستانی را گرامی میداشتیم. کنار آتش، آش رشته و آجیل میخوردیم و بزرگترها #شاهنامه میخواندند و ما بچهها هم از روی آتش با شادی میپریدیم. در انتها هم با کمک یکدیگر آتشها را خاموش کرده و حیاط را تمیز و آب و جارو میزدیم. بعد از مراسم آتشبازی #کوزهای را که از قبل تهیه کرده بودند را به پشت بام میبردند و آن را به داخل کوچه پرتاب میکردند و میشکستند و معتقد بودند که درد و بلا و غم و بیماری اینگونه از خانه بیرون میرود! موقع پرتاب هم میگفتند:
«درد و بلا بره تو کوزه، بره تو کوچه»
البته ابتدا داخل کوزه کمی زغال و نمک و چندتا سکه هم میریختند به نیت گره گشایی، دفع چشم زخم، بخت گشایی و… دور سر اعضای خانواده میچرخاندند.
بعد هم نوبت به مراسم #قاشقزنی میرسید. بچهها، با چادرهایی که صورتهایشان را پوشانده بود، به در خانهها میرفتند و #دقالباب میکردند و با قاشق به پشت کاسهها میزدند و در گویش خودمان میگفتند: #حق_دوستوی ما را بدهید! یعنی حق دوستتان را از این شادی بدید. صاحبخانهها هم با آجیل، شیرینی و شکلات، از آنها پذیرایی میکردند. کنار دیوار #فالگوش میایستادیم و اولین جملاتی که میشنیدیم را به فال خوش برای خودمان تعبیر میکردیم، برای ما بچهها چقدر جذاب بود این قسمتش… خبری از صدای وحشتناک #ترقه و #نارنجک نبود. ترس نداشتیم! #موبایل و #اینترنت هم نبود که مدام سرمان داخل گوشی باشد. با کمترین امکانات بهترینها شادی را داشتیم. واقعا چه صفایی داشت، همه در کنار هم آداب و رسوم این شب را به جا آورده و آن را به خاطر میسپردیم.
شب چهارشنبه سوری، شب دورهمی و شادی بود. شبی که در آن، بزرگ و کوچک، پیر و جوان، همه با هم میخندیدند و از ته دل شاد بودند. خاطرات آن شبها، تا ابد در قلب ما زنده خواهد ماند. .
«آنچه که امروزه به اسم چهارشنبه سوری در خیابانهای شهر انجام میدهند هیچ ربطی به باور مردمان و رسومات باستانی ما ندارد. بلکه یک تقلید جاهلانه از آتش بازیهای غربیهاست». کاش به آن زمان قدیم برگردیم و ایکاش در این زمینه حسابی فرهنگ سازی شود تا دیگر شاهد حوادث تلخ و ناگوار نباشیم.
پیشاپیش چهارشنبه سوری مبارک 🎉 🎊
#مراسمچهارشنبهسوری(در شهر دامغان)
#طلبه_نوشت
#سُمیه_خانوم_اُم_الحسین
آخرین نظرات