در دل شبهای تاریک، صدای پای مقاومت طنینانداز است، مردمی با دلی سرشار از عشق به میهن، در برابر طوفانهای سهمگین ایستادهاند. ایران، با شکوه و اقتدار، در جنگ دوازدهروزه ثابت کرد که مقاوم و استوار است. در این نبرد بزرگ، نیروی انتظامی و بسیج با رشادت بینظیر، جان بر کف نهادند و شهدایی تقدیم کردند که نامشان برای همیشه در تاریخ خواهد درخشید. سرداران و فرماندهان ما، با فداکاری بیبدیل، راه پیروزی را هموار ساختند.
اما در میان این حماسه، ترامپ و همپیمانانش با نقشههای شوم، تلاش کردند تا با دروغهای فریبنده، چهرهی خود را موجه جلوه دهند. او که هزاران نفر از مردم بیگناه ایران را در جنگ دوازدهروزه به شهادت رساند، حالا مدعی حمایت از مردم ایران است! هدف او چیست؟ جز فریب و تفرقهافکنی میان جوانان و نوجوانان ما؟ ترامپ میخواهد با وعدههای توخالی، نسل جوان را از راه حقیقی دور کند و اتحاد آنها را در برابر رهبر و میهن از بین ببرد.
جوانان و نوجوانان ما باید هوشیار باشند و گول این حرفهای فریبنده را نخورند. باید با یاد شهدا و رشادتهای نیروی انتظامی و بسیج، راه افتخار را ادامه دهند. باید با مطالعهی تاریخ و آگاهی از نقشههای دشمن، پشت رهبر و ارزشهای انقلاب بمانند. هدایت آنها در این راه، با آموزش حقیقت و تقویت ایمان به میهن و ارزشهای اسلامی امکانپذیر است.
در نهایت، پیروزی از آنِ ایران خواهد بود، زیرا مردم آن با ایمان راسخ و عشق به میهن، در برابر سختیها ایستادهاند. خروش ملت، مانند طوفانی سهمگین، دشمن را به زانو درخواهد آورد و پرچم ایران، با رهبری آیت الله سیدعلی خامنهای بر فراز قلل افتخار، برای همیشه خواهد درخشید.
#به_قلم_خودم
#روایت_بیداری
«راه نجات وطن؛ صبر، بصیرت و همدلی»
این روزها دلِ کشور آرام نیست.
چند صباحیست که تحولات پیاپی، سایهای از نگرانی و سردرگمی بر زندگی مردم انداخته است. دلها مضطرباند، ذهنها درگیر آینده؛ آیندهای که هم برای خودمان دغدغه شده و هم برای فرزندانمان. ترس از کمبود آب و مواد غذایی، نگرانی از تورم و فشار معیشت، و دلواپسی از تداوم این شرایط، بسیاری را خسته و نگران کرده است.
در چنین فضایی، طبیعیست که مردم سؤال داشته باشند، مطالبه کنند و نگران باشند؛ اما درد آنجاست که همزمان، دشمنان این سرزمین و منافقان کینهتوز، از این آب گلآلود بهره میبرند. آنان با سوءاستفاده از فضای مجازی، تخم کینه و تفرقه را میان اقشار مختلف جامعه میپاشند، آتش آشوب را شعلهور میکنند، به اموال عمومی آسیب میزنند و حتی پا را فراتر گذاشته و جوانان معترض و انقلابی را مورد ضربوشتم قرار میدهند؛ گاه تا مرز جانباختن.
در حالی که رهبر عزیزمان بارها و بارها با صراحت و دلسوزی فرمودهاند: نگران نباشید، توکل کنید، صبور باشید، متحد بمانید و اجازه ندهید بیگانگان برای این کشور تصمیم بگیرند؛ باز هم عدهای، از اقشار مختلف، فریب هیاهوی فضای مجازی را خورده و ناخواسته در مسیری قدم گذاشتهاند که نتیجهاش چیزی جز تضعیف کشور و ریختن آب در آسیاب دشمن نیست. هرچه با آنان سخن گفته میشود، کمتر گوش شنوا مییابند و گویی فرصتی برای اندیشیدن باقی نمانده است.
البته باید منصف بود؛ مردم حق دارند نگران باشند، حق دارند اعتراض کنند و مطالبات خود را بیان نمایند. اما اعتراض، راه دارد؛ راهی عقلانی، قانونی و سازنده، نه مسیری که به تخریب، خشونت و خوشحالی دشمن ختم شود. از سوی دیگر، مسئولان نیز وظیفهای سنگین بر دوش دارند؛ باید هرچه سریعتر برای خاموش کردن آتش این نگرانیها و آشوبها چارهاندیشی کنند، با تدبیر و اقدام بهموقع، امید را به جامعه بازگردانند و اجازه ندهند دشمن از ضعفها و تأخیرها، برای ضربه زدن به کشور بهره ببرد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به آرامش، عقلانیت، صبر و همدلی نیاز دارد. اگر دست در دست هم بگذاریم، با چشمانی باز و دلهایی آگاه، نه فریب میخوریم و نه اجازه میدهیم آینده این سرزمین بازیچه دشمنانش شود. این کشور، خانه ماست؛ و خانه را با خشم و غفلت نمیسازند، با فهم، اتحاد و مسئولیتپذیری حفظ میکنند.
✍ سُمیه اکبرزاده
این روزها اغلب فیلمهای شبکههای خانگی و سینمایی ایران، خیلی از ما و فرهنگمون فاصله گرفته.
سینمایی که یهزمانی فیلمهاش حرف دل مردم بود، از ریشهها و ارزشهامون میگفت، حالا انگار توی شلوغی تقلید و زرقوبرق گم شده.
هر روز یه فیلم تازه میاد که بیشتر از اینکه بوی ایران بده، پر از فکر و سبک زندگی وارداتیه؛ چیزایی که نه به ما میخوره، نه با روح و هویت این سرزمین جور درمیاد.
کمکم داریم به جایی میرسیم که حتی تصویر آدم ایرانی توی پرده سینما هم برامون غریبه شده.
اون فیلمهای پاک و صادقِ قدیم، که یادآور «بوی پیراهن یوسف» و «دزد عروسکها» بود، جاشو داده به سینمایی که بوی تعفن میده، بوی بیحیایی و بیهویتی.
دیگه خبری از سادگی و آرمانخواهی نیست؛ انگار حیا و پاکی از دل خیلی از فیلمها رفته.
سینمای امروز بهجای اینکه نوری باشه توی تاریکی، خودش داره دنبال تاریکی میگرده.
ولی هنوزم امید هست…
اگه یه روز فیلمسازامون دوباره به خودشون بیان، اگه از دل مردم و خاک خودشون الهام بگیرن، شاید سینمای ایران دوباره بوی عشق، صداقت و ایمان بده همون بویی که یهزمانی دل همهمون رو گرم میکرد.
#به_قلم_خودم
#بازگشت_به_ریشه
#ایرانی_باشیم
#حیای_گمشده
#سینمای_بی_هویت
قسم به پاییز!🍁
قسم به مهر نامهربان!🥀
و به پچپچ های عاشقانه برگهای
در حال افتادن!🍂
قسم به بوسههای آخر
و به بارانهای گاه و بیگاه
و به آغوشهای خالی؛
قسم به عشق…
که من
پاییز به پاییز
باران به باران
آغوش به آغوش، دل تنگ توام💔
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری!⛈
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری میداند درمانش چیست!
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود دلت آغوش گرمتری میخواهد…
مثل آغوش پُر مهر #مادر💔
حیف که دیگر ندارمت مادر…😭
#پنجمین_سالگرد
#روحتشاد_ساداتخانوم
#فاتحه_و_صلوات🙏
زخمیکههرپنجشنبهتازهمیشود 💔 🕯
بالاخره پس از مدتها توانستم اندکی با خود خلوت کنم و دوباره دست به قلم ببرم؛ چقدر دلتنگ نوشتن بودم، اما مشغلههای بیپایان و آشفتگی ذهن، فرصتی برای آن نمیگذاشت. از روزی که مادرم پر کشید و به آسمانها رفت، زندگی رنگ دیگری به خود گرفت. علاوه بر اندوه جانکاه و لحظههای سنگین بیمادری، بار چرخاندن دو زندگی نیز بر دوشم افتاد. پدر و برادرانم هرچند در حد توانشان یاری میکنند، اما خانهای که زن در آن نباشد، گویی از نظم و جان تهی میشود. برای آنکه کمتر جای خالیاش حس شود، بیشتر روزها به خانهشان سر میزنم، کارها را سامان میدهم و تلاش میکنم لبخندی هرچند کوچک بر لبانشان بنشانم.اما چه سخت است قدم زدن در خانهای که هر گوشهاش یادآور حضور مادرم و زحمات بیپایان اوست. دلتنگی چون خنجری در جانم مینشیند؛ وقتی به چهرهی پدرم مینگرم، گویی یکشبه ده سال شکستهتر شده است. برادرانم دیگر آن شور و نشاط پیشین را ندارند و من با تمام توان میکوشم بار اندوهشان را سبک کنم، هرچند درونم ویرانهای خاموش است.
چه تلخ است فصلهایی از زندگی که بیرحمانه از راه میرسند؛ فصلهایی که آدمی را در سختترین آزمونها میگذارند. با این همه، یاد و نام مادرم همچون چراغی در دل تاریکیهاست؛ چراغی که هرچند حضورش از میان ما رفته، اما نورش تا همیشه در قلبمان خواهد ماند.
#به_قلم_خودم
#روحتشادساداتخانوم🥺
#فاتحهوصلوات





آخرین نظرات