مکتب فاطمیه

 خانه تماس  ورود
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام 
ارسال شده در 21 مهر 1403 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع


#به_قلم_خودم
#چالش_نوشتن
#جوال_ذهن #آزاد_نویسی
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین
زندگی سراسر زیبایی و پر ماجرایش را که می‌خوانم غرق غرور و نشاط و البته غمی جانسوز میشوم، خواندن کتب تاریخی برایم بسیار جذاب و لذت بخش است، جوری در آن غرق میشوم که گویی خودم آن را تجربه کردم و در آن زمان و مکان زیسته ام،
خواندن زندگینامه امام حسن عسکری علیه السلام هم از این قاعده مستثنی نبود،
چقدر مظلوم و معصوم مانند اجدادش مخصوص امام حسن مجتبی علیه السلام گذران زندگی داشتن، اصلا یه جور خاصی به این دو امام حسن ارادت دارم ،
یادم هست زمانی که به مکه مشرف شده بودم، روحانی کاروان می‌گفت میتوانید یک حج به نیت هر کسی دوست دارید انجام بدید، اون لحظه یاد مظلومیت امام حسن عسکری افتادم که نتوانسته بود به حج مشرف بشه ،امام حسن عسگری به‌دلیل این‌که در پادگان سامراء تحت نظارت و مراقبت دائمی قرار داشت هیچ گاه موفق به تشرف به حج نشد.پس با رعایت تمام اصول و آداب یک زیارت عمره به جای ایشان انجام دادم و ثوابش رو تقدیم حضور مبارکشون کردم ، مطمئن بودم ایشان هیچ نیازی به عمل من ندارن اما من به کَرَم و عنایات ایشان محتاج بودم، حس بسیار خوبی داشتم . پنجشنبه هام نذر امام حسن عسکریه،هر کاری انجام میدم نیت اولم شادی روح آقاست، یکی از بهترین روزهای زندگی هر دختری روز ازدواجش می‌تونه باشه و باز من اون شب رو زیباتر کردم و در شب میلاد آقا امام حسن عسکری جشن رو برگزار کردیم ، تا همیشه در ذهنم موندگار باشه ان‌شاءالله 🙏
بر عسکری آن نور ولایت صلوات
بر آن گل گلزار رسالت صلوات
خواهی که خدا گناه تو عفو کند
بفرست بر آن روح کرامت صلوات

نذر سلامتی و ظهور و شادی دل اقا امام زمان (عج) صلوات
« اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »

پ.ن: 👇
نگاهی به زندگانی امام و پیشوای یازدهم
نام ایشان حسن بن علی، کنیه‌اش ابومحمد و القابشان: عسکرى، زکى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسکرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نیز گفته مى‏شد.) پدر ارجمندش امام على النقى(ع) ونام مادرش، “حُدیث” است و براى این بانوى پرهیزکار و شایسته، نام‏هاى دیگرى چون “سلیل"، “سوسن” و “جدّه” نیز گفته شده است.تولد امام حسن عسکرى(ع) در مدینه منوّره، مقارن با خلافت “متوکل عباسى دهمین خلیفه سلسله عباسیان بود. متوکل، که از خلفا و حاکمان ستمگر تاریخ و از دشمنان سرسخت خاندان پیامبر(ص) بود، نسبت به عموم علویان، به‌ویژه “امام على النقّى(ع) ” و فرزندش “امام حسن عسکرى(ع)"، تضییقات و فشارهاى زیادى اعمال کرد و در سال 236 قمرى، آن‌ها را از مدینه به سامرا فراخواند و از نزدیک آن بزرگواران را، تحت نظر و مراقبت خویش قرار داد.
دوران امامت حضرت عسکری(ع)
امام یازدهم در سال 254 ق، به دنبال شهادت امام هادی علیه السلام و در حالی که بیش از 22 سال از عمر مبارک آن حضرت سپری نشده بود، منصب امامت را عهده دار شدند و حدود شش سال یعنی تا 26 سالگی به ارشاد و هدایت مردم مشغول بودند. آن حضرت سرانجام در هشتم ربیع الاوّل سال 260 ق به دسیسه معتمد عباسی و در شهر سامرّا به شهادت رسیدند و جنازه مطهرشان در کنار مرقد منوّر پدر بزرگوارشان امام هادی علیه السلام به خاک سپرده شد که میعادگاه شیعیان جهان است و عاشقان ولایت چون پروانه به دور شمع وجودش می‌چرخد.
فضایل اخلاقی امام عسکری(ع)
امام حسن عسگری علیه السلام در همه صفات پسندیده انسانی و اخلاق و فضایل درحد کمال بوده است. آن امام والا مقام در عصر خویش بزرگوارترین، عابدترین، بردبارترین و محترم ترین افراد به شمار می‌رفته و دارای اندیشه بلند، زبانی گویا و پرجاذبه و برخوردار از اخلاق نیک بوده‌اند. امام یازدهم شیعیان با مردم بسیار مهربان، و نسبت به ضعیفان و افراد تهی دست بسیار بخشنده بودند. او سالار قبیله ایثار، پیشوای مستضعفانِ خاک و مسجود فرشتگان افلاک بود. سلام سوخته دلانِ عطشان بر آن امام همام باد!
تنها امامی که به حج مشرف نشد!
بنی العباس چنان بر امام سخت گرفتند و مانند پدرش امام هادی او را در پادگان سامرا تحت نظارت و مراقبت دائمی نگاه داشتند که او در عمر مبارک خود نتوانست حتی برای یکبار هم که شده به زیارت خانه خدا و قبر جد اطهرش در مدینه برود لذا تنها امامی است که به مکه نرفته است و به بعضی از شیعیان خود هم پس از بر عهده گرفتن هزینه سفرشان وکالت می­داد تا به نیابت از او به کربلا - که برخلاف مکه و مدینه فاصله زیادی با سامرا نداشت - مشرف شوند و قبر جد غریبش امام حسین را زیارت کرده و از کربلا برای او تربت حسینی را به سوغات آوردند.
هم براین اساس است که بعضی که توفیق سفرهای مکرر حج خانه خدا را دارند سعی می­کنند یک حج خود را به نیابت از امام عسکری که به حج نرفت انجام دهند تا بدین وسیله ادای احترامی به ساحت این امام جوان که گوهر تابناک و دُرّ یگانه خلقت یعنی امام زمان را به عالم بشریت تقدیم کرده است داشته باشند.
از امام عسکری تفسیری باقی مانده است که البته همه قرآن نیست و هم اینکه منسوب به ایشان است. در تفسیر آیه کهیعص - نخستین آیه سوره مریم - در روایتی از امام آمده که خداوند در این آیه با رمز به فاجعه کربلا و تشنگی امام حسین اشاره کرده است:
«ک» مراد کربلاست، «ه» یعنی هلاکت یزید، «ع» عطش حسین است، «ص» صبر حسین و یارانش.

#میلاد_امام_حسن_عسکری_مبارک
#شادی_روحش_صلوات

نظر دهید »
ماه مهر خاطرات دوران دبستان 
ارسال شده در 21 مهر 1403 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع


#به_قلم_خودم
#خاطره_بازی
#چالش_نوشتن
#جوال_ذهن #آزاد_نویسی
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین
(قسمت چهارم 😉 )
هر چی فکر میکنم از کلاس دوم،تو ذهنم خاطره جذاب و موندگاری ثبت نشده! فقط یادمه دختر معلممون همکلاس ما بود، که خیلی دختر لوس و نازپرورده ای بود و بچه ها به خاطر مامانش هواشو داشتن، یکمم حسودی میکردن که خوش به حالش مامانش تو کلاس هم باهاشه 🤷‍♀
رسیده بودم به کلاس«سوم»
دیگه کاملا با شرایط مدرسه آشنا شده بودم، نه استرس داشتم نه ناراحت از رفتن به مدرسه، عاشق درس خوندن بودم، با تشویق های پدر و مادرم و جایزه هایی که ازشون می‌گرفتم انگیزم روز به روز بیشتر میشد. البته جایزه برام خیلی مهم نبود همون لبخندشون و حس افتخاری که بهم داشتن بیشتر برام خوشایند بود،اغلب شاگرد ممتاز کلاس بودم، اون موقع ها یکی از درس‌هایی که بهش علاقه زیاد داشتم و هنوز برام لذت بخشه املا پای تخته بود، بیشتر وقتها داوطلب میشدم، اینقدر خوشم میومد با گچ های رنگی روی تخته سیاه کلمات رو بنویسم ، گاهی از قصد اشتباه می‌نوشتم تا بتونم از تخته پاکن نمدی هم کمال استفاده رو ببرم 😎
تا کلاس سوم که بودم درک نمی‌کردم مامور آبخوری و سالن و دستشویی یعنی چی؟!
به محض اینکه زنگ تفریح تموم میشد، ماموران یه جوری جلوی آبخوری می ایستادن که گویی یزید لشکرکشی کرده و میخواد آب رو بر لشکریان امام حسین علیه السلام ببنده 😒 گریه هم میکردی فایده نداشت می‌گفت میخواست زودتر بیایی ،برو وگرنه اسمت رو میدم به ناظم هاااا
دست از پا درازتر برمیگشتیم تو کلاس ، وسط کلاس هم معلم نمیذاشت بریم ، می‌گفت پس زنگ تفریح داشتید چکار میکردید ؟!
بابا خوب آدمه دیگه تشنه اش میشه ، چرا فکر میکردن ما مثل شتر کوهان دار میتونیم آب ذخیره کنیم!!!
به هر حال اگه هم اجازه میدادن با خوشحالی تمام لیوان تاشو رو برمیداشتیم و تا میتونستیم آب می‌خوردیم که مبادا دوباره تشنه بشیم 😄
شاید باورتون نشه اما مأمورهای سرویس بهداشتی بدتر بودن به محض اتمام زنگ تفریح تحت هیچ شرایطی نمیذاشتن بچه‌ها برن دستشویی 😒 جالب این بود اعتراض هم میکردیم ناظم می‌گفت باید نظم و مقررات رو یاد بگیرید و رعایت کنید، یکی نبود بهش بگه بابا اینها هنوز بچه هستن بازیگوشی دارن، تازه شاید اون موقع سرویس لازم نبودن …
حالا گذشته ها گذشته هرچند هنوزم گاهی بهش فکر میکنم اذیت میشم 😂
روزها پشت سر هم میگذشت ، تقریبا نزدیک سال جدید و بهار دل انگیز میشدیم، که یه روز کلاس سومی ها رو بردن داخل نمازخونه،
با چندتا شرشره و بادکنک اونجا رو تزیین کرده بودن، بوی جوراب و کفش های کنار در نماز خونه آدم رو مدهوش میکرد 😂 😷 🥴
مثلا سورپرایزمون کرده بودن و برامون جشن تکلیف گرفته بودن، روی میز چند مدل خوراکی و میوه بود کنارش هم کلی جایزه کادوپیچ ،
بعد از جشن و مراسم شروع کردن اسامی رو خوندن و یکی از اون جایزه ها رو بهشون دادن، هر چی منتظر شدم اسم من خونده نشد ، دیگه داشت گریه ام میگرفت.
جایزه ها تموم شد اما اسم من خونده نشد ، یه بغضی داشتم که نگم براتون، رفتم پیش ناظم بهش گفتم اجازه چرا به من جایزه ندادید ؟!
با اون شکل و شمایلش یه نگاهی بهم کرد و گفت اینها رو ماماناشون آوردن ،
با خونه تون تماس داشتیم دیروز جواب ندادید
قرار بود همه مامانها یه چادر نماز و سجاده بزارن برای دختراشون تا امروز تو جشن بهشون بدیم، من که زیاد متوجه نمی‌شدم چی میگه!
نگاه کردم دیدم خیلی ها چادر سرشون کردن و جانمازهاشون رو پهن، البته بازم خیلی ها مثل من از این جایزه های( مامان بیار) بی نصیب مونده بودن،
من نماز خواندن رو خیلی دوست داشتم ، برای همین از کلاس سوم به بعد همیشه چادر نماز گل گلی که داشتم با یه جانماز کوچولو داخل کیفم بود، یهو مثل فشنگ پریدم و رفتم از کیفم درآوردم و سرم کردم، نشستم کنار دوستام انگار نه انگار که چیزی شده ،

اون روز گذشت اما خاطره خوبی برام نموند از جشن تکلیف یهویی و بی برنامه مدرسه مون ،
الان که این جشن های تکلیف رو که میبینم حسرتم میاد، از یک ماه قبل به خانواده ها اطلاع میدن تازه خیلی از کارها رو کادر مدرسه انجام میده و از همه بهتر همه یه شکل هستن
گاهی به مامانم غر میزدم که چرا جواب تلفن نداده ، اگه من اون روز چادر نمیبردم چی و…
واقعا چه دورانی داشتیم ما 🤷‍♀

(ادامه دارد 😅 )…

نظر دهید »
ببخشید تا بخشیده شوید
ارسال شده در 20 مهر 1403 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع


ببخشید تا بخشیده شوید!
#به_قلم_خودم
#تلنگرانه 🔨
گاهی کوتاه آمدن هم خودت را نجات میدهد هم دیگران را
چه جمله کاربردی و مفیدی ، چقدر خوبه بتونیم در جایی که لازمه در اوج قدرت ،عصبانیت، و توانستن به انجام کاری یا حتی انتقام، خودمون و خشم و احساساتمون رو کنترل کنیم و به خاطر دیگران و مهمتر آرامش خودمون با افراد کنار بیاییم . گذشت و بخشش ما رو از رنج رهایی میده،کمک می‌کنه ما رشد کنیم و بیشتر یاد بگیریم، این یک فضیلته که خیلی هم بهش تاکید شده ، چه در آیات و روایات و احادیث چه در سخن و کلام بزرگان. وقتی که میبخشی تنش از بین میره و صلح و همدلی پررنگ میشه،و بار منفی روحی و ذهنی دیگه رو جسم و روانت کارساز نیست. بخشندگی و سخاوت یک عمل انسانی و نشانه رنگ خدایی گرفتن انسانه.سخاوت و بخشندگی، جزء فضایل اخلاقی انسانیه که دوسویه به بخشنده و بخشیده شده کمک می‌کنه و نیازهای روانی و عاطفی هر دو رو پاسخ می‌ده. البته احساسی که بخشنده در هنگام بخشش داره بسیار بیشتر و قوی تر از احساسیه که بخشیده شده داره.
در انتها این بیان قرآن را که از بزرگان زیاد شنیده‌ایم و خوانده ایم تقدیم حضورتون میکنم:
«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» عفو کنید و درگذرید؛ آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! ببخشید تا زمینه‌ای برای بخشش خدا بر شما باشد.
پانویس:
میبخشم تا بخشیده شوم 💫
ضمنا از تو دوست عزیز که داری این متن رو می‌خونی تقاضا دارم:
اگه خواسته یا ناخواسته به هر دلیلی باعث رنجش شما شدم عذرخواهی میکنم و طلب عفو و بخشش دارم. 🙏 💞

نظر دهید »
اول مهر خاطرات دوران دبستان 
ارسال شده در 20 مهر 1403 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع


#به_قلم_خودم
#خاطره_بازی
#چالش_نوشتن
#جوال_ذهن #آزاد_نویسی
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین
(قسمت سوم 😉 )
روزها پشت سر هم میگذشت، هر روز داخل دبستان یه ماجرای تازه اتفاق میفتاد، شایدم برای من تازه بود. تقریبا با محیط مدرسه و کلاس و مدیر و ناظم و معلم و همکلاسی ها آشنا شده بودم، سعی میکردم کمتر شیطنت داشته باشم اما گاهی یادم می‌رفت که کجا هستم و حسابی آتیش میسوزوندم ، یادمه یه مداد قرمزی داشتم اینقدر رنگش زیاد بود که به هر جایی از بدن هم میخورد رنگ میداد مخصوص اگه کمی خیس میشد، از قضا یه روز که شیطنتم گل کرده بود به هم نیمکتی هام گفتم بیایید براتون ماتیک«رژلب💋»💄بزنم،
یکم نوک مداد قرمز رو خیس کردم و چندبار کشیدم روی لباشون به هم نگاه میکردن و ریز ریز میخندیدن خودمم همین کار رو کردم، وقتی معلم وارد کلاس شد بعد از مدتی متوجه این موضوع شد ، ناراحت و کمی خشمگین گفت چرا اینکار رو کردید ؟! منم که حسابی ترسیده بودم گفتم اجازه ببخشید ، الان پاک میکنیم ، اما مگه پاک میشد انگار «شیدینگ لب» کرده بودیم 😂 یه بسته صابون داشتم شبیه گل بود از نوع کاغذی با کمک معلم رفتیم پای شیر آبخوری و اثرات ماتیکمون رو پاک کردیم ،یادمه یکی از بچه ها مداد تراشی داشت که یکطرفش آینه بود و طرف دیگه اش باهاش مداد می تراشید و چقدر برای اینکه بتونیم نگاهش کنیم منتش رو میکشیدیم چون چیزی داشت که هیچکس غیر او نداشت از طرفی اینطور نبود که بیایی خونه و بهونه بگیری مثلا من فلان چیز رو دیدم و الا و بلا میخوام خب چون چنین شرایطی برای همه مهیا نبود. تازه این چیزا جزء لوازم غیر ضروری و هزینه اضافی محسوب میشد.
هرچند سال های بعدش خریدم اما…
از این مداد قرمز جادویی خاطره زیاد دارم، یکی دیگه اش این بود اعراب کلمات رو باید با قرمز می‌ذاشتیم مثلا( اَبر)، وای حالا اگه اشتباه می‌نوشتم مگه دیگه پاک میشد 🥹 یه پاک کن هم داشتم دوطرفه بود والا یه طرفش سیاه میکرد یه طرفش ورقه رو پاره میکرد 😅 یعنی هر کاری جز پاک کردن انجام میداد.
البته اون زمان تقریبا نصف بیشتر کلاس لوازم التحریرشون همینها بود، نه مثل الان فانتزی و گوگولی… معلم هم که دیده بود همه درگیر شدن با این قضیه دو سه روز بعد به همه یه مداد قرمز و یک پاکن هدیه داد که دیگه مشکل نداشته باشیم ،همچنین یادمه دفترهای 40برگمون ورقه هاش سفید بود ، اما دفترهای 60 برگ کاهی!
اصلا خوشم نمیومد توی اون دفترها چیزی بنویسم فکر میکردم اون سفیدها بهتره و مشق نوشتن توش قشنگ تر میشه. تازه یه مدل مداد هم داشتم انتهاش پاک‌کن داشت، اما اغلب جویده میشد چون اونم مثل قضیه پاک کن بالا که گفتم بود و خاصیتی نداشت 😁
بالاخره کلاس اول تموم شد با همه خاطرات خوشش، هر چی بالاتر می‌رفتیم انگار خاطرات هم بیشتر میشد،
کلاس« دوم» که اومده بودم خیلی خوشحال تر بودم ، مخصوص که دیگه از این شعر راحت شده بود ، آخه کلاس بالاتریها زنگهای تفریح
میخوندن:
اولی ها شلخته🤪🥴🤧
دومی ها پا تخته🙋‍♀ 👆 👩‍🏫
سومی ها رئیسن🤵‍♂
چهارمین ها پلیسن 👮
پنجمی ها رفوزه با سر میرن تو کوزه 😵 ‍ 💫 🏺 ⚱

دوست داشتم زودتر کلاس سومی یا چهارمی بشم ، از پنجمی شدن هم ترس داشتم.و…

ادامه دارد… 😉

نظر دهید »
روز بزرگداشت حافظ 
ارسال شده در 20 مهر 1403 توسط سمیه خانوم در بدون موضوع

#به_قلم_خودم
#چالش_نوشتن #تولیدی
#جوال_ذهن #آزاد_نویسی
#سمیه_خانوم_اُم_الحسین
به مناسبت #روز_بزرگداشت_حافظ
کارهای خونه رو تماماً انجام داده بودم ، همه چیز طبق معمول تمیز و مرتب بود، غذا رو هم آماده کرده بودم ،بوی چای تازه همراه هل و دارچین فضای آشپزخانه را پر کرده بود، یه فنجان چای برای خودم ریختم و رفتم داخل اتاقم،از دیشب باز انگار غم عالم رو دلم سنگینی میکرد، از وقتی که از پیشم رفت دیگر آن نشاط و انرژی قبل را ندارم، اغلب با کوچکترین چیزی به یادش میفتم. گاهی بغض میکنم و آرام اشک میریزم ، گاهی از خدا میخواهم هر چه زودتر مرا به او برساند، گاهی…
دیوان فال حافظ رو از روی طاقچه برداشتم و روی صندلی کنار پنجره نشستم ، توی دلم نیت کردم و با خوندن فاتحه و صلوات جهت شادی روح حافظ کتاب رو باز کردم
گویی حافظ در جواب نیتم اینگونه سروده بود 👇

در وفایِ عشقِ تو مشهورِ خوبانم چو شمع
شب‌نشینِ کویِ سربازان و رِندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی‌آید به چشمِ غم‌پرست
بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
.
.
تفسیر شعر 👇
ای صاحب فال منتظر رسیدن به خواسته و آرزویی هستی که در دل داری و آرامش را از تو گرفته است. علاقه تو به این خواسته به اندازه ای است که همگان به راز دل تو پی برده‌اند.
شب و روز به این فکر می کنی که او به دیدارت بیاید و تو جان تازه ای بگیری.
از موقعیت های خوب و فرصت‌هایی که به شما نزدیک شده اند استفاده کن که به نفع توست.در هر کاری صبر داشته باش تا بتوانی با اراده‌ای قوی، مشکلات و سختی‌های خود را برطرف کنی.مثل یک انسان قوی عمل کن و به جای گریه و زاری و از دست دادن امید، از خداوند بخواه تا گره از مشکلاتت باز کند.
.
.
چقدر با نیتم جور بود ، به فال اعتقادی ندارم اما از سر سرگرمی و تفنن هراز گاهی تفألی میزنم به دیوان حضرت حافظ، با خواندن شعر و تفسیرش دلم کمی آرام میگیرد،
یادم آمد برای خودم چای ریخته ام .کمی سرد شده بود ، جرعه ای از آن نوشیدم، غلظت چای باعث شد کمی کامم تلخ بشه ، همراه جرعه ای دیگر بغض در گلویم را تلخ تر فرو بردم،
صدای زنگ خانه مرا به خودم آورد ، کتاب را روی طاقچه گذاشتم ، در آینه قدی اتاق نگاهی به سرتا پای خودم کردم ، با لبخندی تصنعی رفتم و در را باز کردم، پسرم از مدرسه آمده بود ، با لبخند زیبایش سلامی کرد و کمی بعد گفت مامان بازم؟! جواب سلامش رو دادم و
گفتم نه اصلا، حالم امروز خیلی خوبه ،
اما تو دلم جوابش رو دادم آره مامان بازم..
بهش گفتم بدو سریع دست هات رو بشو تا من سفره رو پهن میکنم، امروز غذایی که دوست داری رو برات پختم.
بوی قورمه سبزی فضای خانه را پر کرده بود. همین هم منو به یادش مینداخت تو دلم گفتم اما هیچ قورمه سبزی ، قورمه سبزی مادرت نمیشه. چقدر جاش خالیه ، کاش بود، کاش هیچ وقت مادر نمی‌مُرد. کاش منو تنها نمیذاشت.
کاش… 😔
به خاطر پسرم هم که بود سعی کردم بهش فکر نکنم و غمم رو به او انتقال ندم،
با خنده ازش پرسیدم خب تعریف کن ببینم امروز تو مدرسه چیکار کردید؟!..
#روحت_شاد_سادات_خانوم
#صلوات 🙏
🌹 💥 🌹 💥 🌹
پ.ن:
#روزحافظ در تقویم، 20 مهرماه است. بزرگداشت حافظ، هرساله بهانه خوبی برای گردهمایی دوستداران ادبیات فارسی، شعر، فلسفه، منطق و عرفان است. اشعار او به صورت غزل است به همین خاطر غزلیات حافظ یکی از تاثیر گذارترین شاعران است
او شاعر و عارف برجسته ایرانی، نه تنها در ادبیات زیبای فارسی نقش پررنگی را ایفا می‌کند، بلکه آموزه‌های مهم او در اعتقادات، باورها، فرهنگ و رسم و رسوم ایرانیان نفوذ کرده است. اشعار حافظ نه تنها در مراسم و روزهای خاصی از سال مانند شب یلدا خوانده می‌شوند، بلکه بسیاری از مردم آن‌ها را حفظ بوده و از این اشعار در صحبت‌های روزانه خود استفاده می‌کنند.
خواجه شمس‌ُالدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی (حدود 727 هجری قمری-792 هجری قمری) در شیراز، نامدار به لِسان‌ُالْغِیْب، تَرجُمانُ الْاَسرار، لِسان‌ُالْعُرَفا و ناظِم‌ُالاُولیاء، شاعر سده هشتم هجری ایران است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات شهرت دارند.دیوان حافظ مشتمل بر حدود 500 غزل و چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، که به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌ چاپ رسیده‌است.
فال حافظ یکی از محبوب ترین فال ها در بین ایرانیان است. فال در لغت به معنای طالع، بخت و نیز پیشگویی و عاقبت بینی است.ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می گیرند. برای این کار، ابتدا نیت می کند، سپس به طور تصادفی صفحه ای را از کتاب حافظ می گشاید و شروع به خواندن می کند. هنگام فال گرفتن فاتحه‌ای خوانده و فال خود را می خوانند. مردم ایران اقبال بسیار زیادی به دیوان اشعار حافظ نشان داده اند، چرا که حافظ را لسان الغیب و حافظ کل قرآن، و از سویی این دفتر شعر را برگرفته از اسرار قرآن و وی را واقف بر گنجهای پنهان الهی می دانند.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 33
  • 34
  • 35
  • ...
  • 36
  • ...
  • 37
  • 38
  • 39
  • ...
  • 40
  • ...
  • 41
  • 42
  • 43
  • ...
  • 93

آخرین مطالب

  • شهدای منا
  • ماکان نصیری 
  • وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • لاله مرزبان
  • زیر سایه‌ی امام رضا 
  • عطر شمعدانی
  • چهلم رهبر
  • سالروز ورود آزادگان به میهن 
  • تولدمه
  • امام رضا

آخرین نظرات

  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • Kh  
    • Kh
    • پاییز
    • روشنا
    • ابر باران
    • f
    • آینا
    در حسرت بی پایان 
  • السلام علیک یا امیرالمومنین  
    • غزلهای عاشقی
    • راهیان نجف اشرف
    • سایدا
    در وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در حسرت بی پایان 
  • مریم قپانوری  
    • رهروان عشق
    در حسرت بی پایان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در تولدمه
  • انصاری  
    • یگانه بانوی دلها
    در تولدمه
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در آیه الکرسی 
  • آیت الکرسی  
    • https://muslimato.com/duas/ayatul-kursi/>
    در آیه الکرسی 
  •  
    • فاطمه اسفندیاری
    در حضرت معصومه سلام الله علیها 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در خانه سالمندان 
  •  
    • فاطمه اسفندیاری
    در خانه سالمندان 
  •  
    • فاطمه اسفندیاری
    در خانه سالمندان 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در دلم میخواهد یک دختر داشته باشم...
  • زینب  
    • در جستجوی خود
    در دلم میخواهد یک دختر داشته باشم...
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در روز جهانی کودک 
  • روز کودک  
    • https://tabdil.app/time/childrens-day/>
    در روز جهانی کودک 
  • سمیه خانوم  
    • مکتب فاطمیه
    در مراسم حنا گذاشتن 
  • پرواز  
    • parvaz
    در مراسم حنا گذاشتن 

Sidebar 2

This is the "Sidebar 2" container. You can place any widget you like in here. In the evo toolbar at the top of this page, select "Customize", then "Blog Widgets".

کاربران آنلاین

  • آشنا
  • پاییزنوشت
  • سميه حسينخاني

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • اربعین به یاد مادرم...
  • س مثل سیب
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مکتب فاطمیه

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آمار بازدید

  • تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها 
  • حضرت مادر
  • یا فاطمه الزهرا ادرکنی
  • اربعین به یاد مادرم...
  • س مثل سیب
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان