گفت با دست خودم سنگ لحد را چیدم
ناگهان ابر شدم گریه شدم باریدم
جگرم شعله ڪشید فاطمه جان وقتے ڪه
چادرسوخته ات برسر زینب دیدم
#فاطمیه
رو مگیر از من که دل کندن نمیآید به تو
بی محلی با علی اصلا نمیآید به تو
قدر نُه سال است با نان علی سر کردهای
رفتن ای زخمی بدون من نمیآید به تو
لااقل چیزی بخور تا بچهها نانی خورند
آب رفتی بسکه ، پیراهن نمیآید به تو
سرفههای تو ضرر دارد به زخم پهلویت
ای شکسته ، سُرخی دامن نمیآید به تو
خانهام آتش گرفت و در شکست و ریختند
مثل اینکه خانهی ایمن نمیآید به تو
تا چهل تن گِردِ من بودند اما آمدی
باخودم گفتم زمین خوردن نمیآید به تو
میزدند و هیچ کس انجا طرفدارت نبود
خندههای آنهمه دشمن نمیآید به تو
بشکند دست همانیکه نمازت را شکست
این قنوت این درد در گردن نمیآید به تو
جای آن چادرنمازی که دل از ما میربود
ای جوانم این کفن اصلا نمیآید به تو
#فاطمی
در پیش چشمانِ علی، بر در لگد خورد
بر در لگد خورد و سپس مادر به در خورد
در پشتِ در، از درد پهلو رفت تابَش
ناگاه، روی سینهاش مسمار در خورد…
روی زمین افتاد، گویی عرش لرزید
‘در’ رویش افتاد و لگد محکم به در خورد
از در گذشتند و به خانه پا نهادند
با هر لگد بر روی پیراهن اثر خورد…
مادر میان شعلهها افتاد و انگار،
هر ضربهای او خورد، عینش را پدر خورد
دنبال حیدر از زمین برخاست اما
از درد بر روی زمین بار دگر خورد
در کوچهها مادر تمامِ خود فدا کرد
مادر که سیلی خورد، گویی که پسر خورد…
#فاطمیه #ایام_فاطمیه #لبیک_یا_خامنه_ای
آخرین نظرات